حالا چرا

ارائه مطالب در مورد هر موضوعي

پنج‌شنبه 07 آبان 1405
تبلیغات در سایت ما
تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما

تبلیغات سایت

حالا چرا

حالا چرا

آمدي، جانم به قربانت ولي حالا چرا           بي وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوشدارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي            سنگدل اين زودتر مي خـواستي، حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست           من که يک امروز مهمان توام، فردا چرا

نـازنينا ما بـه ناز تو جواني داده ايم             ديگر اکنون با جوانان ناز کن، با ما چرا

وه که با اين عمرهاي کوته بي اعتبار           اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چرا

شورفرهادم به پرسش سر بزير افکنده بود              اي ـب شيرين جواب تلخ سربالا چرا

اي شب هجران که يکدم در تو چشم من نخفت           اين قدر با بخت خواب آلود من، لالا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي کند            در شگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا

در خزان هجر گل اي بلبل طبع حزين                 خامُشي شرط وفـاداري بود، غوغا چرا

شهريارا بي حبيب خود نمي کردي سفر                  اين سفر راه قيامت مي روي، تنها چرا


مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید