کاش مادرش میفهمید....

ارائه مطالب در مورد هر موضوعي

شنبه 03 مرداد 1405
تبلیغات در سایت ما
تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما

تبلیغات سایت

منو کاربری

ارسال مطلب ویرایش پروفایل پنل کاربری صندوق پیام ارسال پیام پیام های ارسال شده تالار گفتمان خروج

کاش مادرش میفهمید....


 

کودکی حال مرا می پرسید،تعجب کردم،زیبا بود، گفت عجب تاج قشنگی داری
گفتم اندازه ی سرت نیست،گر نه می دادم به تو،خندید،گفتم اسمت چیست؟
چیزی گفت نفهمیدم درست،باز پرسیدم،گفت،اما یادم نماند بس عجیب بود و مشکل
خندیدم،گفتم مادرت کجاست؟خنده اش محو شد،گفت می رقصد معلمم می گوید
میمون ها خوب یاد دارن برقصند،به مادر گفتم،اما باز می رقصد.
نگاهش کردم خیره،نمی دانستم چه باید گفت،رفت بازی کند و من می اندیشیدم
که چقدر می فهمد،درست می گویند عقل به سن نیست...


بخش نظرات این مطلب


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران