ارائه مطالب در مورد هر موضوعي

ارائه مطالب در مورد هر موضوعي

شنبه 03 مرداد 1405
تبلیغات در سایت ما
تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما

تبلیغات سایت

منو کاربری

ارسال مطلب ویرایش پروفایل پنل کاربری صندوق پیام ارسال پیام پیام های ارسال شده تالار گفتمان خروج

رو به غروب

رو به غروب

ریخته سرخ غروب
جا به جا بر سر سنگ
کوه خاموش است
می خروشد رود
مانده در دامن دشت
خرمنی رنگ کبود
سایه آمیخته با سایه
سنگ با سنگ گرفته پیوند


دود می خیزد (سهراب سپهري)

دود می خیزد ز خلوتگاه من .
کس خبر کی یابد از ویرانه ام ؟
بـا درون سـوخـتـه دارم سـخـن .
کی به پایان می رسد افسانه ام ؟
دسـت از دامـان شـب بـرداشـتـم


پرچین راز (سهراب سپهري)

بیراهه ها رفتی ،برده ی گام ،رهگذر راهی از من تا بی انجام
مسـافـر مـیـان سـنـگـیـنـی پـلـک و جـوی ســحــر !
در باغ ناتمام تو ، ای کودک !شاخسار زمرد تنها نبود ،
بــرزمــیــنــه ی هــولــی مــی درخــشــیــد .
در دامنه ی لالایی ، به چشمه ی وحشت می رفتی ،باز وانت دو
سـاحـل نـاهـمـرنـگ شـمـشـیـر و نـوازش بـود.
فریب را خندیده ای ، نه لبخند را .ناشناس را زیسته ای ،


گل سرخ شکسته (منصوراميني)

دل آن یار جانی را شکستم
پشیمان گشتم و در غم نشستم
به خود گفتم که یار از دست من رفت
به روی دل در امید بستم
اگر چه شیشه ی عمر من او بود
زدم این شیشه را مستانه بر سنگ
چورفت از پیش من با چشم گریان
به چشمم شد زمین و آسمان تنگ
چو با من قهر شد قهری دل انگیز
تو گویی چون پلنگی خشمگین بود
بدست خود گلی پرپر نمودم
که هر برگش مرا دنیا و دین بود


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران