از روزگار رنجیده ام
عادلانه نیست
غریب بودنم در نگاه تو
پشت چشمانت
شب نشسته است
نه از آن شبهایی
که باران می شدی
شعر می شدم .....
ابهام بودنت ،
لحظه های پر تردید .
صبوری من تا کجا
ادامه خواهد داشت ؟؟
کاش می فهمیدی
بغض یک زن را
در ازدحام سکوت !!
( پروانه ) 93/11/6
در نبودنت
میان کوچه های دیروز
صدای گام هایت را
شماره میکنم .
سایه ام خسته تر از من
پهن می شود
روی نیمکت تنهایی .
دستان خواهشم
رو به آسمان ،
سرازیر می شوی
میان ناله های
خدا خدای من !!
( پروانه ) 93/11/8
کاش مرثيه اي
در سوگ گيسوان مشگى پوش آينه
مى سرودم.
برف هاى بى خاصيتى که
آينه را به انجماد کشانده اند
هيچ ارمغانى براى من نداشت
جز اين باور........
بهشت در ديارى ديگر نيست
همين جاست....
ميان گيسوان سپيد„
آغشته به ياد تو!!!
( پروانه ) 93/11/11
دردم را بفهم
نيستى و قدم مي زنى
در لحظه هاى من .
از ته سيگارهاى ماه قبل
سرازير ميشوى
در کلام من .
هى تکرار مى شوى
تکرار......
در تشنگى هاى من ,
در استکانهاى چاى روى ميز ,
در رد پاي نوازشت
و من.....
منتظر دميدن تو
با سپيدى سحرم !!!
( پروانه ) 93/11/16
گره هایم به دست آمدنت
باز می شوند
سهم مرا از خودت
انکار نکن
دلتنگیهایم
بهانه ی عشق است
و بس .
صدایم کن
نگذار چای ام را
تلخ بخورم .....
( پروانه )
94/1/22
هميشه دلم
نشان تو را مى خواست
از پروانه هاى آواره
ازبارانهاى حادثه ساز
از جاده هاى بى مقصد .
خوب مى شناسمت
تو در روياهاى من
جان گرفته اى
در نفسهايم .
مرد بهارى من :
تو شکوفه ى تگرگ زده ى
زندگى منى !!!
( پروانه ) 94/1/24
خواستم تا زغال قليانم باشى
تا کام بگيرم از
عطر دو سيب !
آتش شدى
افتادى
به دامن زندگيم !!
( پروانه )
در املا جديد ,,زغال ,, نوشته مى شود .94/1/27
داغ بوسه ات در خیابان
وقت وداع
آنقدر داغ بود
که شد
داغی بر پیشانیم !!!
( پروانه )
94/1/29
سپيدى موهايم را
در نوازش دستانت
گم مى کنم
وقتى که از کوچه ى خيالم
عبور ميکنى .
تلخ است......
گذر روزهايى
که ساده از دست
مى دهيم !!
( پروانه )
94/1/31
گيجم
باور نمى کنم
از کوچه هاى معرفت
دست خالى
گذشته باشى
وقتى که اعتماد من از
مردانگى تو سبز بود .
مي بندم پنجره هاى يادت را ،
من از ,,هواى خواستن دوباره ات ,,
مى ترسم !!
( پروانه )
94/2/2